عدالت خواهان

۱۴۰۴ دی ۲۸, یکشنبه

دست‌کم دو کشته رامهرمزی؛ خانواده‌ها در کهریزک همدیگر را پیدا کردند

 نام یکی از آن‌ها «رضا بارانی» است و دیگری «دانیال سبزیکار»، دو معترض اهل «رامهرمز» استان خوزستان که برای درآمد بیشتر و زندگی بهتر، کاشانه خود را رها کرده بودند و به کرج و قزوین رفته بودند تا با کارگری، زندگی دیگری را برای خود رقم بزنند. 

هر دوی آن‌ها، پنج‌شنبه ۱۸دی۱۴۰۴ هدف شلیک سرکوبگران قرار گرفتند و به قتل رسیدند. 

خانواده‌هایشان اما همدیگر را در مرکز پزشکی قانونی «کهریزک» تهران پیدا کردند، وقتی سراسیمه به دنبال پیکر عزیزشان بودند. هویت یکی از نزدیکان این دو کشته اعتراضات که با «ایران‌وایر» گفت‌وگو کرده، نزد ما محفوظ است. 

****

«رامهرمز شهر کوچکی است. از این سر تا آن سرش ده دقیقه می‌شود. همه با هم آشنا و فامیل هستند. خانواده‌های رضا و دانیال همدیگر را در کهریزک پیدا کردند. پیکرها را که یک روز بعد به آن‌ها دادند، نیروهای امنیتی صبر نکردند مادرها بر سر خاک برسند، وقتی رسیدند، خاک روی‌شان پاشیده بودند.» 

یکی از نزدیکان رضا بارانی است که برای «ایران‌وایر» روایت می‌کند. می‌گوید فردی که همراه خانواده‌های این دو کشته اعتراضات به کهریزک رفته بود، گفته است که «جنازه روی جنازه می‌ریختند. کانتینرها می‌آمدند، جنازه‌ها را خالی می‌کردند، می‌رفتند و کانتینرهای بعدی می‌آمدند.» 

و خودش که می‌گوید: «به دست برادرم از نزدیک شلیک کردند. ساچمه‌ها به استخوان رسیده. یکی دیگر از دوستان‌مان را از دو طرف با سلاح ساچمه‌ای زدند. در بدنش دست‌کم ۵۰۰ ساچمه مانده. بچه‌ها دربه‌در شدند.» 

رضا بارانی، ۳۲ساله، کشته اعتراضات فردیس 

از رضا بارانی شروع به روایت می‌کند که با او نزدیکی بیشتری داشت. رضا بارانی ۳۲ سال داشت که توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی هدف شلیک قرار گرفت و کشته شد. وقتی ۲۰ ساله بود پدرش را از دست داده بود و اوایل دهه گذشته، از رامهرمز به کرج رفت تا با کارگری، پولی درآورد. مادرش با چند برادر دیگرش ساکن رامهرمز هستند. 

پنج‌شنبه ۱۸دی، رضا همراه برادرش که سه سال از او کوچک‌تر است، به اعتراضات «فردیس» کرج رفت. کنار هم مشغول راهپیمایی و شعارگویی بودند که ناگهان «رضا افتاد و سرش رفت.» 

سرکوبگران سر رضا را هدف شلیک قرار داده بودند. 

رضا از خانواده‌ای آمده بود که پدرش هم کارگر بود. وقتی تصمیم به مهاجرت داخلی گرفت، از خوزستان به کرج آمد، مدتی آرایشگری کرد و چند ماهی می‌شد که بساط عطرفروشی مقابل مغازه‌ای برپا کرده بود. 

رفیق رضا می‌گوید: «ما بچه محل بودیم. دو سال با رضا در یک مدرسه بودیم. رضا همیشه می‌خندید، آن‌قدر که همیشه من به او می‌گفتم تو دیوانه‌ای که این‌قدر می‌خندی و رضا هم می‌گفت: بیخیال دنیا، آدم باید بخندد همیشه. زندگی را جدی نگرفت.»‌

اما دنیا و زندگی بیخیال او نشدند و حقوق‌بگیر جمهوری اسلامی، تیر جنگی در سر رضا خالی کرد. 

دانیال سبزیکار، ۲۸ ساله، کشته اعتراضات قزوین

دانیال، هم‌محله‌ای رضا بارانی هم همان پنج‌شنبه ۱۸دی۱۴۰۴ توسط سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته شد، اما چندین کیلومتر دورتر و در اعتراضات منطقه «الوند» قزوین. 

دانیال را هم با تیر جنگی کشتند. 

دانیال سبزیکار، مکانیک برق خودرو بود. چند ماهی می‌شد که او هم مهاجرت داخلی را برای زندگی بهتر و اندک درآمدی بیشتر انتخاب کرده بود. 

همین چند ماه پیش بود که رفیق رضا و دانیال، با دانیال در کافه‌ای نشسته بود و از او درباره شرایط کرج پرس‌وجو می‌کرد: «گفت شنیدم که قزوین آب‌وهوای بهتری دارد. به قزوین رفت. به او گفتم که چون تعمیرکار ماشین است، همه‌جا برایش کار هست.» 

دانیال با خانواده‌اش از خوزستان به قزوین رفت. والدینش چند وقت بعد طاقت نیاوردند به شهر و دیار خودشان بازگشتند. دانیال تنها ماند و فقط کار می‌کرد. 

اعتراضات که برپا شد، او هم برای رهایی از آن‌چه جمهوری اسلامی بر سر شهروندان ایران هوار کرده، قدم به خیابان گذاشت اما سهمش از این زندگی، گلوله‌ای جنگی در سرش شد. 

از کهریزک تا خاکسپاری؛ دو خانواده‌ هم‌محله‌ای در سوگی مشترک  

خانواده‌ها همدیگر را در سراسیمگی مرکز پزشکی قانونی کهریزک پیدا کرده بودند. به نظر می‌رسد که کشته‌های تلنبار شده در آن برهوت بی‌پناهی که تصاویرش یک هفته است در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها دست‌به‌دست می‌شود، متعلق به اعتراضات شهرهای اطراف است. 

هنوز هم معلوم نیست که چند نفر در اعتراضات دی۱۴۰۴ به قتل رسیدند. گزارش‌ها حاکی از هزاران نفر است. شمار مجروحان و بازداشتی‌ها هم نامشخص است. به تازگی منبعی در ایران به ایران‌وایر گفته است که شمار پرونده‌های قضایی بسیار بالاست. همان‌طور که شمار معترضانی که حالا فراری شده‌اند و شهر به شهر،‌ زخمی و داغ‌دیده پنهانی زندگی می‌کنند. 

خانواده دانیال و رضا همدیگر را در کهریزک پیدا کردند. هر دو تیر خورده بودند. شنبه بچه‌های‌شان را پیچیده در کاور سیاه پیدا کردند. پیکر هر دوی آن‌ها را یکشنبه تحویل خانواده‌هایشان دادند. 

از آن‌ها خواسته بودند که تعهد بدهند شکایتی ثبت نمی‌کنند. خانواده‌ها امضا کردند. به آن‌ها گفته شد که دوشنبه ۲۲دی، ساعت پنج صبح، هر خانواده صرفا با حضور ۲۰ نفر می‌تواند برای خاکسپاری حضور داشته باشد. 

خلاف آن وعده، دوشنبه ۲۲دی، ساعت ۳ صبح،‌ شماره‌ای ناشناس با خانواده‌ها تماس می‌گیرد که «جنازه‌ها را تشییع می‌کنیم، اگر می‌خواهید مادری را برسانید، همین الان بیاریدش.»

می‌گوید: «بین ما لرها رسم است. مادرها برای خداحافظی با پیکرها می‌روند.» 

مادرها سراسیمه و بی‌قرار برای وداع آخر راهی آرامستان می‌شوند. نیروهای امنیتی صبر نکرده بودند. وقتی مادرها رسیدند، خاک روی فرزندانشان را پوشانده بود. 

مراسم عزاداری رضا و دانیال فردای خاکسپاری برگزار شد. قرآنی در مراسم پخش نشد. شاهنامه گذاشته بودند. 

رفیق رضا و دانیال می‌گوید: «دوستم می‌گوید در منطقه اشتهارد که شهر کوچک صنعتی است، در هر کوچه‌ای چند عکس و بنر کشته‌ها را زده‌اند. به کسانی فکر می‌کنم که مجروح، کور و قطع نخاع شدند. آن‌هایی که کشته شدند، یک‌بار مردند. اما آن‌هایی که ماندند، روزی صد بار می‌میرند.»  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

جان‌باختن سعید سعیدپرور، وکیل دادگستری، در جریان اعتراضات سراسری

  «سعید سعید‌پرور»، وکیل دادگستری و عضو کانون وکلای مرکز در جریان اعتراضات سراسری در تهران توسط نیروهای سرکوب کشته شد.